|
میعاد خاطره ها هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند، اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند
|
دلم گرفته و ساعت ها ثابت نشستن و فکر کردن به خیلی چیزا داره حالت خفگی رو بهم القا میکنه. فکر کردن به اینکه دونستن علت ناراحتیت تا این حد ممنوعه و اصرار در این رابطه باید منجر به این بشه که بگی اصلا دیگه بهت زنگ نمیزنم؟ اصرار من واسه دونستن علت ناراحتی تو باعث سرزنش من میشه ؟ باعث داغ کردنتو میشه؟ باعث میشه که به من بگی که گاهی نمیخوای بعضی چیزا رو بهم بگی؟ اونم وقتی میدونی از این حرف به هم میریزم ! باعث میشه که من برم زیر سوال که از تو پنهان کاری کردم؟ این روزا هیچ کدوم از ما حال خوبی نداریم و خوب میدونی که هیچ کس جز من و تو ما رو نمیفهمه و درک نه میکنه و نه میتونه درک کنه. کسی پشتمون نیست. اینم از روز تعطیلمون. [ دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠۳ ب.ظ ] [ پسرک ]
دلم میخواد این آرامش و این قشنگی تداوم همیشگی داشته باشه. با تو بودن لذت بخش ترین کاریه که میتونم انجام بدم. امروز از صبح کلی زحمت کشیدی و غذای خوشمزززه تهیه کردی. کلی ذوق به خرج دادی و ژله زیبا و خوشمزه درست کردی و اینا منو به وجد آورد . بمیرم برات که خسته شدی. بمیرم برا شادی کودکانت وقتی که بازی میکردی با خواهری ها غرق تماشات بودم و تو دلم هزاران بار برات مردم. خیلی ممنونم ازت همسری . خیلی دوستت دارم [ یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٥:۱۱ ب.ظ ] [ پسرک ]
پنجشنبه ساعت 4:00 صبح الهی من بمیرم برای چشمای قشنگت که الان خواب توشه.کاشکی بدونی 1ثانیه دوریت بهم یک سال میگذره کاش قدر بودنت کنارم رو بدونم. همیشه بهت فکر کردم و میکنم. همیشه سنگ صبورم بودی . خدا حفظت کنه که قوت قلبی برام. خدا از برکت وجودت کمکم میکنه. سلامتی و شادابیت بزرگترین آرزویی که دارم. خوشبختیت تنها خواهشم از خدای بزرگه. و آرامشت بزرگترین هدفم تو زندگی. وقتایی که از ته دل برام میخندی تا سر حد جنون کیف میکنم و وقتایی که اندوه چهره ی معصومت رو میگیره قلبم از حرکت می ایسته. دیگه هرگز به خودم اجازه نمیدم ناراحتت کنم و باعث بشم که گرفته باشی. شاید این تلنگر لازم بود تا بیشتر قدرت رو بدونم و از نبودنت پشتم بلرزه. صدای مهربونت تنها تسکین دلنگرانیها و دغدغه هامه و حضور سبزت تنها گرمی بخش تنهاییام .دستای کوچیکت بزرگترین قدرتیه که خستگیهامو رفع میکنه و نگاهت تنها امیدم واسه نفس کشیدنه. اینا رو دیشب چون نت نداشتم واسه عسلی ام ام اس کردم که امروز بیاد بنویسه اما همسری دوست داشت که من بنویسم. من برای رضایتت از جونم مایه میزارم عزیز ترینم. [ جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۸:٢٦ ب.ظ ] [ پسرک ]
بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست
با شکوه ترین روز دنیا روز تولد توست پس برای
من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم
تولدت بهانه ای شد تا این فصل را بیشتر دوست داشته باشم زیرا فصل خوشحالی فرشتگان ، روز تولد توست . . . از طرف دوست دار تو و آرزو های تو . . . ساعاتی بیش نمانده که تو پا به دنیای من بگذاری با ارزش ترین و غنی ترین جواهر دنیای خاکیان
تولدت مبارک عزیزم [ چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٢ ب.ظ ] [ پسرک ]
خدا رو شاکرم که دوره ی امتحاناتت که به طور کلی روحیه و اعصاب تو و من رو گرفته بود به سر رسید و خوشحالم که به خوبی به اتمام رسوندی عزیز دلم. امیدوارم تمام مراحل زندگیت رو با موفقیت سپری کنی . و البته با انرژی ، اونم از نوع مثبت. نمیدونی که تا چه حد سر هر امتحانت حرص می خوردم. من که اینجوری بودم دیگه وای به حال خودت. هر روزی که میرفتی سر امتحان مثل اینایی که مریض تو اتاق عمل دارن بیتاب و مضطرب بودم. نمیدونی که چه انتظار سخت و طاقت فرسایی بود که امتحانت تموم بشه و بهم زنگ بزنی. ممنونم که بعد از هر امتحانی که میدادی شادم میکردی و جواب همه ی نگرانی هام رو با خنده و دلبری میدادی. نگران اون یکی امتحانتم نباش عزیزم من مطمئننننم که مثل همیشه سر فراز میشی. تو این مدته که گذشت درست و حسابی کنارت نبودم و بیشتر دلم میخواست به درست برسی . نمیدونی که ندیدنت و کم دیدنت چه قدر برام سخت بوده و هست خیلی دلم برات تنگ شده همسری. بابت امشب هم عذر میخوام شرایط مطلوب نبود عزیزم. آخ پسرک فدات بشه که اینقدر کم خوابیدی که امروز با خوابیدنت گذشت زمان رو متوجه نمیشی. از صمیم قلب بهت افتخار میکنم و بهت خسته نباشید میگم عزیز دلم. خوب بخوابی بهترین من
[ شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳۱ ب.ظ ] [ پسرک ]
امروز خیلی کارا کردم و یه سری کارای عقب افتاده ی جیمبو رو که خیلی وقت ازش غافل بودیم رو کردم. تا غروب که کارم تموم شد و به جای بیرون رفتن اومدم پیش تو و لحظه های خوب و دوست داشتنیمو سپری کردم. چقدر ساعت زود میگذره وقتی کنارتم و چقدر سخت و دلگیره وقتی که ازت جدا میشم . کاش همیشه کنارت باشم. با هم منچ بازی کردیم و غرق در اشتیاق و دوست داشتن میشدم وقتی کنارت بودم و لبخند معصوم و دوست داشتنیت رو میدیدم. یه کم سرما خوردگی داشتم بمیرم برا دستای مهربونت که برام میوه پوست گرفتی. واقعا از داشتنت شادم و به خودم میبالم.
پنج شنبه: امروز صبح دیر پا شدم و دیر رفتم مغازه ، شما هم ساعت یک رفتی سر کلاس و سر یه موضوع کوچیک که من هم مقصر بودم شما رو به هم ریختم و بزرگش کردم. کاش بدونی که اصلا قصد و عمدی نداشتم . عصر بهت اس ام اس زدم و سعی داشتم از دلت در بیارم. بمیرم برات که مریض شده بودی ، نشد که ببینمت و بریم بیرون هر چی هم اصرار کردم ببرمت دکتر گفتی نه .
چهار شنبه: امروز ماشین نبردم و با اتوبوس رفتم مغازه . قرار شد ظهر بیای دنبالم که کلاست زود تموم شد و رفتی خونه . چون حال نداشتی گفتم عصر نرو و استراحت کن. شب خونمون مهمونی بود و بابا نذری میداد و من زود اومدم خونه . شما هم چون حالت خوب نبود قرار شد بخوابی. منم که رفتم دنبال این کار و اون کار و با هم ارتباطی نداشتیم. چقدر دلم برات تنگ شده عسلی.
سه شنبه شب: به اندازه ای دلم گرفته بود که حد نداشت. آخر شب اومدم سراغ ماشین که برم خونه دوستم که سورپرایز شدم. تا حالا اینجوری غافلگیر نشده بودم . حالا فهمیدم که چرا اصرار داشتی ماشین بیارم کلک. یه کادوی نانازی با تزئینات بسیار زیبا و دوست داشتنی. خیلی شادم کردی و به طور کلی روحیم عوض شد. خیلی ازت ممنونم عسلی و امیدوارم لایق اینهمه محبت و مهربونی باشم. [ جمعه ۳ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤٧ ب.ظ ] [ پسرک ]
به نظرم نمیرسید اینقدر بدشانس باشم که کلی از نوشته هام رو در اثر یه اتفاق از دست بدم و نتومنم که اینجا بذارمشون . ولی اشکالی نداره و هنوز فرصت برای ثبت دقایق با تو بودن دارم و دیگه نمیخوام که از دست بدم. امشب شب یلداست ، شب یلدات مبارک باشه مهربون من و امیدوارم سایه ی پر مهرت مثل یلدا بشه رو سر من. میدونی عسلی؟ امشب به اندازه ی یه دنیا دلم گرفته . تو خونه ی مادر بزرگت هستی عزیزم. و منم پشت میزم مشغول کار کردنم و از زور بیجایی خودم رو سر گرم کارام کردم. یه جوری دلم گرفته انگار غمی تو دنیا نمونده که بخواد باید تو دل من و ماءوا کنه. اما ته تهش که به تو فکر میکنم دلم قرص میشه. ترانه ی مست چشات از ابی رو گوش میدم و تو یه حال و هوای خاصی هستم. چقدر دلم میخواست منم کنارت بودم تو اون مهمونی . چقدر دلم میخواست سهمی از زندگی روزمره ی تو باشم و هر لحظه کنارت باشم. بهت خوش بگذره نفس من ، نمیدونی چقدر خوشحال میشم وقتی میری مهمونی یا بیرون. اصلا دلم نمیخواد همیشه یه جا بمونی و حوصلت سر بره. دوستت دارم. حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . . [ سهشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠۳ ب.ظ ] [ پسرک ]
کاش میدونستم چی این روزا به همت ریخته کاش میشد و میتونستم یه کاری کنم از این حالت بیای بیرون کاش من باعث اینهمه درد سر نبودم برات . این روزا دنبال یه اتفاقم . دنبال یه چیزی که بتونم خوشحالت کنم و از این حال و هوا بیارمت بیرون . دیگه آهنگ صدات برام شاد نیست. کاشکی بدونی که وقتی دارم اصرار میکنم به خاطر خودم نیست و به خودم فکر نمیکنم. تو تمام زندگی من هستی حاضرم همه کار بکنم تا خنده از رو لبت کنار نره و اون چشمای پر مهرو قشنگت برق شادی داشته باشه. تا از برق نگاهت جون بگیرم و دردای خودم یادم بره. این روزا رو دوست ندارم کاش زودتر سپری شن .
گل بارون زده من اگه دلتنگم و خسته اگه کوچیدن طوفان ساقه ی منم شکسته می تونم خستگی هاتو از تن پاکت بگیرم می تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم [ شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٥:٤٦ ب.ظ ] [ پسرک ]
به خاطر یه سری مسایل گفتم اینجا بنویسم بهتره نمیدونم واقعا نمیدونم که چرا هروقت غمی داره همه ی وجودم و میخوره و میچزوونه کنارم نیستی و به خاطر یه مسئله ی خیلی ساده که قابل حل و توجیه هست خودتو کنار میکشی . نمیدونستم که با بیرون رفتن من به هم میریزی و بدون اینکه چیزی بدونی برای خودت قهر میکنی و عصبانی میشی. من به پسر خالم که سر شب اومده بود پیشم گفته بودم که یه شب بهت زنگ میزنم و میام دنبالت اما نگفته بودم کی و چه شبی. من قراری نذاشته بودم و از قبل هماهنگی وجود نداشت قبل از رفتنم ازت سوال کردم که برم یا نه؟ و وقتی مخالفتی نکردی من زنگ زدم و همانگ کردم که میرم. و تو این رفتنم یه سری چیزا بود که از قبل خبر نداشتم و برام غیر قابل پیشبینی بود . دیشبم که رفتم خونه و ... خیلی دلم میخواست باهات حرف بزنم و محرمم باشی تا یه کم آروم باشم بهت زنگ زدم با هزار امید ولی جوابی نگرفتم شایدم خواب بودی نمیدونم ولی به هر حال با بیدار بودنت و پی ام دادنت باری از روی دوشم بر نداشتی که هیچ... شایدم من توقعم ازت زیاده و شاید نباید همچین توقعی از کسی داشته باشم که تمام ثانیه هام رو به عشقش سپری میکنم. نزدیک ظهر وقتی دیدم ازت خبری نیست و بهت زنگ زدم و گفتی که حتما خواب بودی و من خداحافظی کردم. اس ام اسی که برام فرستادی از خودم خنده ام گرفت (بیدار شدم). صبح انتظار داشتم حداقل ازم میپرسیدی که چته؟چی شده؟ من هرگز قصد رنجوندن تورو نداشتم و ندارم کاش یه کم صبر داشتی و زود و بیجا از کوره در نمیرفتی و خودتو اذیت نمیکردی حالا من هیچی .
[ دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۳:٥٤ ب.ظ ] [ پسرک ]
سلام. دلم نمیخواست ریتم خوشگلی اینجا رو به هم بزنم. اینجایی که شاید بیشتر اوقات روز صفحش جلوم بازه و با آهنگ قشنگش آروم میشم و با مطالب و خاطراتش حس پرواز بهم دست میده. اما از اونجایی که حرفت برام حجته مینویسم.اما از کجا؟ امشب با پسر خالم بیرون بودم و میدونم که کلی از دستم دلخوری . خودم هم همین حسو دارم و نمیخوام دقایق و حتی ثانیه هام رو با هیچ کس جز تو قسمت کنم. زود خوابیدی بر خلاف همیشه میدونم که چرا اما دلم برا صدات تنگ شده. بهت زنگ میزنم و با جواب ندادنت برات آرزوی خواب شیرینی رو دارم. میدونی چیه بهارم؟ امشب با آهنگ وبلاگی که انرژی میگرفتم ازش حس گریه بهم دست داد. دلم به اندازه تمام طول عمرم گرفته . چرا باید اینجوری باشه؟ امشب وقتی وارد خونه شدم دلم خواست که برای همیشه از خونه برم و دیگه پشت سرم رو هم نگاه نکنم. خیلی دلم گرفته . از سر شب که رفتم بیرون ، از اینکه یه سری چیزا به همم ریخت ، از اینکه آخر شب اومدم خونه از اینکه چیزای تکراری و پوچ خرابم کرده از اینکه اینقدر حقیرم که از پس مشکلاتم به راحتی نمیتونم بر بیام و شرمنده ی تو هستم و و ... دلم برات خیلی تنگ شده کاش منعی برای دیدنت وجود نداشت و میتونستم کنارت آروم بشم.
[ دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٤٥ ق.ظ ] [ پسرک ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |